مگه تو دیدی؟
14 بهمن 1393 توسط دهقان زاده بافقي
با غیظ نگاهش می کنم.می گویم: « اخوی ! به کارت برس. »
می گوید: « مگه غیر اینه ؟ ما این جا داریم عرق می ریزیم تو این گرما ؛ آقا فرمانده لشکر نشستن تو سنگر فرماندهی، هی دستور میدن. »
تحمّلم تمام می شود. داد می زنم:« من خودم بلدم قایق برانم ها. گفته… بیشتر »